محمد معصوم البكري ( نامى )
106
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
قندهار آرند ( f . 75 b ) . شاه بيگ را اين مشورت پسند آمده بى بى دولت كته را به دولت خان نكاح كرده تسليم نمود . دولت كته را بكابل فرستادند . مشار اليها بر سبيل ندره به منزل ماه بيگم مىرفته و خود را بيگانه وار مىنمود ، و در آخر مقدمات ما فى الضمير را اظهار نموده . ماه بيگم بنا بر ملاحظه و خوف جانى كه در صغر سن در بند بابر پادشاه افتاده بود به او امتناع مىنمود ، كه مبادا بعد از وصول به قندهار خويشان از براى حفظ ناموس مرا بدار القرار قبر و اصل گردانند . دولت كته بايمان غلاظ دفع توهم او مىنمود . عاقبة الامر عزم جزم كرده قرار داد كه بطريق خفيه برآيد . چون خبر به شاه بيگ رسيد بغايت خوشحال گشت ، و بابا ميركى ساربان پدر مير محمود ساربان و مير عاقلاتكه عم مير فاضل و ابو مسلم كوكلتاش و عبد الصمد ترخان و دولت خان و جمعى ديگر را به اين مهم تعين نموده فرستادند . اين جماعه بمردم هزاره رسيده و جمعى ديگر را از انجا مهيا و معد ساخته بكابل رفتند . و در بيرون كابل فرود آمده بعد از دو سه روز اسبان را تازه ساخته و نعل بازگون « 1 » بسته مستعد شدند . و بيگم بحمام رفته ( f . 76 a ) نماز عصر از حمام در حين غلو و ازدحام بر آمد ، و بر اسبى سوار شده بمرافقت دولت كته خود را به اين مردم رسانيد . دران حين ناهيد بيگم دختر ماه بيگم يك و نيم ساله بود . او را نتوانست برآورد . اين جماعه وصول ماه بيگم را مغتنم دانسته در ساعت سوار شدند . تمام شب و روز راندند ، و روز ديگر بسر منزل رسيده فى الجمله آرا مىگرفتند . و بعد از انكه توشه و قوتى حاصل نموده بودند يك شبانه روز ديگر رانده از منازل مخوفه برآمدند . و در خيل هزاره چند روز آسايش گرفته بقندهار رسيدند .
--> ( 1 ) ح : واژگون